نظر علي الطالقاني
438
كاشف الأسرار ( فارسى )
( 90 ) . سوره نجم ، آيه 9 . ( 91 ) . سورهء صافّات ، آيه 147 . ( 92 ) . سيد رضى ، نهج البلاغه ، خطبه 5 . ( 93 ) . پس اگر بگوئى كه تمثيل به مدّ و كشش چيزى و قبض و در هم جمع نمودن آن عبارت از آن چيزى است كه ذكر نمودى و در اينجا صادر اوّل مدّ و قبض پيدا نمىكند بلكه خداوند به او صادر دوم را مىآفريند و به صادر دوّم صادر سوم را و هكذا تا پائينترين موجودات كه كره زمين و خاك است . و قبض و صعود آن نيز مشخص است كه چگونه است ، مىگويم اولا چنين كارى نيز در عرف مدّ و قبض ناميده مىشود مثل سخن مردم كه درخت كشيده شد يا گياه كشيده شد و بچّه كشيده شد و صبح كشيده شد . و در ثانى اگر قائل به مجازيّت آن شويم مجاز تشابه و همانندى است مثل : « كيفر هر بدى ، بدى مانند آن است . » و اين بدان خاطر است كه قبض و اقبال و صعود ، حقيقتى است و به اين مناسبت ، آن نيز مدّ و نزول و ادبار ناميده شده ، پس آن مجاز مرسل است . و ثالثا ، آن مجاز استعارهاى است پس رمز و پيوند در اين است كه هر معلولى شبيهترين چيز به علّت خود مىباشد بلكه آن اين است و لكن ضعيفتر ، و اين آن است و لكن قوىتر . مثل شير و گربه ، و خوك و موش و از اين قبيل . پس صادر دوّم گوئى همان صادر اوّل است كه كشيده شده و ضعيف و كوچك و دور شده و يك قدم يا يك درجه عقب رفته و آن درجه صادر اوّل است . و همين گونه سخن در قبض است . پس گوئى شير كشيده و فشرده شده ، پس گربه شده است و گوئى گربه صعود يافته و شير شده است . آيا به سخن خداى تعالى نمىنگرى كه ائمه ما ( ع ) به اسماء حسنى و امثال علياء ناميده شدهاند . خداوند بالاتر از اين است كه شبيه داشته باشد و در عظمتش شبيهى براى او نيست . و لذا در زبان حكماء معلول ، رقيقه و علّت ، حقيقت ناميده شده است و بهترين بيان سخن خداى تعالى است كه : « هيچ چيزى نيست مگر اينكه گنجينههايش نزد ماست و ما آن را فرو نمىفرستيم مگر به اندازهء معيّنى » . و ترديد نيست كه آنچه از گنجينه فرود آيد و خارج شود نمونهاى است . و بعد از تمام اينها بر تو است كه حقيقت را استشمام نموده و مجاز را در لفظ تنزّل و فرود آمدن نفى نمائى كما اينكه در لفظ ترقّى نفى مىكنى . سپس از آن مطالب آشكار گرديد كه مدّ و ادبار و نزول به صورت ترك نمودن جائى ، همچون فرود آمدن تو از پلههاى نردبام به پلّهء ديگرى ، كه از لفظ ادبار توهّم شده ، نيست . و نه به اين صورت است كه صادر اوّل عين صادر دوّم شود و همين طور در مراتب بعدى ، چنانچه لفظ مدبر اين توهّم را ايجاد مىكند . بلى در قوس صعود جز با تحوّل يافتن نخواهد بود بدين معنى كه عناصر معدنى مىشوند ، نه آنكه معدن بعد از آن گياهى شود و نه گياه حيوانى و نه آن انسانى . بلى همهء اينها در نطفه انسان صدق مىكند . و مصداق تامّ براى همهء تحوّلات در حقيقت در قوس صعود همان خاتم النبيّين و خاندان پاك اويند كه جانم و جان عالميان فدايشان باد . « پس او در فاصلهء دو كمان يا نزديكتر بود » يا بلكه از اين هم نزديكتر ، مانند سخن خداى تعالى : « صد هزار يا بيشتر » . چنانچه روشن است كه « در فاصلهء دو كمان » جنبه خلقى و از جهت نسبت او به ما دونش و « يا نزديكتر » جنبه ربّى و از جهت نسبت او به مافوقش مىباشد . و روشن است كه نسبت هر چيز به ما دونش ، جهت نقص آن و جهت تربيت نمودنش و جهت